عيسى بن مريم (ع)

1. خداوند عزت به عمران بن يساهم وحى كرد كه من فرزندى عطايت خواهم كرد مبارک و زيبا كه كورمادرزاد را شفا بخشد و پيس را سلامت دهد و مرده را زنده كند با رخصت الهى. من او را پيامبر بنى اسرائيل خواهم ساخت. عمران به همسرش حنّه بشارت داد و چون حنه آبستن شد, تصور مى كرد كه اين فرزندى كه در شكم دارد, همان پيامبرى است كه بشارت آن را داده اند, و لذا نذر كرد كه او را از كودكى به معبد بسپارد تا تحت سرپرستى كاهنان معبد پرورش يابد تا به سن بلوغ برسد و راه خود را به سوى خدا باز كند. ولى چون بار خود رابر زمين نهاد و دانس ت كه فرزند او دختر است, با شگفت و تعجب و انكار گفت: (خدايا اين مولود من كه دختر است و پسر و دختر برابر نيستند); يعنى نمى تواند به مقام رسالت مبعوث گردد. خداوند عزت بهتر مى دانست كه فرزند او دختر است, ولى عمران و حنّه, بشارت رسالت را با نسل صلبى خود توجيه كردند, درحالى كه خداوند مى خواست از نسل صلبى آنان يعنى مريم فرزندى پسر عطا كند كه روح خدا باشد و پيامبر بنى اسرائيل گردد. (صحيح كافى حديث شماره 158)

2. خداوند عزت, نذر حنّه را پذيرفت, با آن كه مولود او دختر بود. و از آن روز اين سنت برقرار ماند كه زنان و دختران نيز مى توانند راهبه باشند و خود را وقف معبد نمايند, جز اين كه در هنگام قاعدگى مسجد و معبد را ترك گويند. مادر مريم گفت: (وانّى سمّيتها مريم و ا نّى اعيذها بك و ذرّيتها من الشيطان الرجيم. فتقبّلها ربّها بقبول حسن و أنبتها نباتاً حسناً و كفّلها زكريا كلّما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقاً قال يا مريم انّى لك هذا قالت هو من عنداللّه انّ اللّه يرزق من يشاء بغيرحساب) (آل عمران/36ـ37); بارخدايا من اين دختر را مريم ناميدم. و من اين دختر را و نسل او را از شيطان رجيم به تو پناه دادم. خداوند, مريم را به خوبى پذيرفت و به خوبى پرورش داد و كفالت مريم را به زكريا وانهاد. هرگاه زكريا به محراب مريم وارد مى شد كه حال او را بپرسد, تحفه اى در حضور او مشاهد ه مى كرد. زكريا مى پرسيد: اى مريم اين ميوه را و اين خوراك را از كجا آورده اند؟ و مريم مى گفت: از جانب خداوند است و خداوند هر كه را بخواهد بى تلاش و بى محاسبه روزى عطا مى فرمايد.

3. ازاين آيات كريمه روشن مى شود كه زكريا عهده دار پرستارى و پرورش مريم شد تا او را با روزى حلال بپرورد و با آداب كريمه آشنا سازد, و لذا بايد گفت كه پرورش مريم كاملاً در معبد صورت گرفت و زكريا تا دوران رشد و بصيرت مريم مراقب احوال او بود و تقاضاى او راجع به وارث مناصب اجتماعى و توليت صدقات در اوانى بود كه مريم به حد بلوغ نزديك مى شد, و بنابراين ولادت عيسى با ولادت زكريا چندان فاصله زمانى نخواهد داشت, جز اين كه بعد از ولادت يحيى, ديرزمانى نگذشت كه زكريا به رحمت خدا پيوست, زيرا در تشريفات ولادت عيسى و برخو ردهاى اوليه مريم با كاهنان, نامى از زكريا در ميان نيست و تنها يحيى بن زكريا است كه به تصريح قرآن مجيد (مصدقاً بكلمة من اللّه) بوده است.

4. پس از بلوغ مريم, فرشتگان از پس پرده غيبى به او بشارت دادند كه (ان اللّه اصطفاك و طهّرك و اصطفاك على نساء العالمين. يا مريم اقنتى لربّك و اسجدى واركعى مع الراكعين) (آل عمران/42ـ42); خداوند تو را براى خود برگزيد و از هر گونه آلودگى پاك كرد و تورا بر همه زنهاى بشرى گزين نمود. اى مريم, خود را براى اطاعت پروردگارت خالص كن و پيشانى برخاك نه و با راكعان به تعظيم پروردگارت بپرداز.

با اين خطاب, فرشتگان به مريم اعلام كردند كه مراسم عبادت بر او فرض و لازم شد, آن چنان كه بر انبياء و صديقان واجب و فرض است, و با خطاب (اركعى مع الراكعين) بر او لازم شد تا در نماز جماعت معبد شركت كند و به عابدان اقتدا نمايد و اين سنت شد كه در نماز فريضه, ب انوان گرچه صديقه و طاهره باشند, امامت نكنند, بلكه در بالاى غرفه و يا در پشت صفوف مردان به جماعت اقتدا نمايند.

5. در نوبت ديگرى, فرشتگان با مريم سخن گفتند و او را بشارت دادند كه اى مريم (انّ اللّه يبشّرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى بن مريم وجيهاً فى الدنيا و الآخرة و من المقرّبين ) (آل عمران/45ـ51); خداوند تو را بشارت مى دهد به فرزندى از جانب خود كه نامش مسيح است و نسبت او عيسى بن مريم. در دنيا و آخرت آبرومند است و از مقربان درگاه حق. آن فرزند در گهواره كودكى و بعد در سن كهولت با مردم سخن مى گويد و از صالحان است.

دراين موقع كه مريم به سروش فرشتگان گوش مى سپرد, از نام (عيسى بن مريم) كه فرشتگان عيسى را فرزند مريم خواندند و نه فرزند يكى از مردان, به وحشت افتاد و با حال تضرع و التجا سروش فرشتگان را قطع كرد وگفت: (ربّ انّى يكون لى ولد و لم يمسسنى بشر قال كذلك اللّه يخ لق مايشاء اذا قضى امراً فانما يقول له كن فيكون); بارخدايا از كجا براى من فرزندى باشد, با آن كه بشرى با من تماس نگرفته باشد؟ وخدا به مريم پاسخ داد: با همين قيد و به همين صورت كه راهبه باشى و شوهرنكنى. خداوند هر پديده اى را كه بخواهد مى آفريند. خداوند كه ف رمان صادر كند, فقط مى گويد: بشنو و آن پديده صورت خواهد گرفت.

دراين موقع مريم با حال نگرانى سكوت كرد و فرشتگان به سروش خود ادامه دادند كه (و يعلّمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الانجيل و رسولاً الى بنى اسرائيل ); و خداوند فرمان حكومت را به همراه كتاب تورات و كتاب انجيل به او مى آموزد و به سوى بنى اسرائيل مبعوث مى ك ند كه اى بنى اسرائيل من با نشانه اى از جانب پروردگارتان به رسالت آمده ام. نشانه من اين است كه از گل به شكل و اندام مرغ مى آفرينم و در منقار او مى دمم و آن مجسمه گل با رخصت خدا پرواز مى كند. من كورمادرزاد را كه چشمانش بسته باشد, شفا مى بخشم. من ابرص را شف ا مى بخشم. من مرده ها را زنده مى سازم با رخصت الهى من از خوراك مصرفى شما و خوراك ذخيره شما در خانه هايتان خبر مى دهم. و دراين همه, نشانه اى است براى شما كه رسالت را بپذيريد و باور كنيد. اگر شما اهل باور باشيد. من به كتاب پيشين كه تورات است, تصديق دارم و خداوند مرا گسيل فرمود تا برخى ازمحرمات را كه به ناحق تحريم شده است, بر شما حلال سازم, من نشانه صدق و راستى نزد شما آورده ام. ازاين رو خدا را پرهيز كار شويد و ازمن اطاعت كنيد. خداوند, پروردگار من است و پروردگار شما است, همو را بپرستيد و طاعت بريد كه راه راست همين است.

6. قرآن مجيد, داستان ولادت عيسى را چنين شرح مى دهد :

(مريم از خاندان خود فاصله گرفت و در شرق آن محل, پرده اى آويخت تا سر و تن را بشويد. (فأرسلنا اليها روحنا فتمثّل لها بشراً سويّاً. قالت إنّى اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقياً ) (مريم/15ـ36); ما روح قدسى خود را به سوى مريم فرستاديم و آن روح مقدس به صورت بشرى آ راسته اندام مجسم شد.

مريم كه از حضور مردى بيگانه در آن خلوت دورافتاده به اضطراب و وحشت دچار شده بود گفت: (من از شرّ تو به خدا پنام مى برم, اگر پرهيزگار باشى و از خدا بترسى.) منظور مريم آن بود كه اگر تو پرهيزگار باشى از خداى رحمان پرهيز مى كنى و مرا كه به او پناه برده ام وهمي ن گواه است كه من خواهان شوهر نيستم, ترك مى گويى و اگر پرهيزكار نباشى و از خشم خدا نترسى استعاذه من و نام خداى رحمان در تو تأثيرى ندارد, و اين من هستم كه بايد فرار كنم و از تو بگريزم. مريم با گفتن اين سخن و استعاذه به خداى رحمان منتظر ماند تا تكليف او روش ن شود كه آيا آن مرد, حضور او را ترك مى گويد و يا تكليف او است كه راهى به سوى دفاع و فرار بجويد.

ولى آن مرد كه روح قدسى مجسم بود به مريم گفت: (اّنما أنا رسول ربّك لاهب لك غلاماً زكياً); يعنى اين را بدان كه من بشر نيستم تا از من بگريزى و يا به خداى رحمان پناه ببرى, من فرستاده پروردگار تويم تا پسرى پاك و وارسته ارزانيت بدارم.

مريم كه براى دومين بار, اين بشارت را مى شنيد, قلب او تا حدى آرامش گرفت و دانست كه اين مرد, فرشته مجسم است, وچون تصور كرد كه بشارت, بشارت ولادت است گفت: (انّى يكون لى غلام و لم يمسسنى بشر); از كجا براى من پسر مى آيد, با آن كه هنوز كسى با من مباشرت نكرده ا ست.

و براى برطرف شدن هرگونه احتمالى به سخن خود افزود: (ولم أك بغيّاً); و من زن دوره گردى نبوده ام كه درحال بى خبرى آبستن شده باشم. كلمه (بغى) از بغاء مشتق شده است; يعنى من جوياى كار نبوده ام و براى كسب معاش به سفر نرفته ام كه در خوابى عميق فرو رفته باشم و يا مرا بيهوش كرده باشند و من خود ندانم.

البته در اصطلاح عرفى, كلمه (بغى) گاهى بر زنان روسپى اطلاق مى شود, زيرا كسب و كار آنان براى تلاش معاش, از راه صحيح آن منحرف شده است, ولى معناى حقيقى كلمه همان است كه گفتيم و به همين جهت است كه قرآن مجيد مى گويد:

(و لاتكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصّناً لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا و من يكرههن فان اللّه من بعد اكراههن غفور رحيم) (نور/33); شما كنيزان زر خريد خود را به كسب معاش وادار مكنيد, در صورتى كه آنان خواهان تحصن وخانه نشينى باشند, تا در اثر كسب و معاش آنا ن خواسته دنيا را به دست آوريد. و هركس آنان را وادار كند, خداوند, بعد از وادار كردن آنان آمرزگار و مهربان است).

البته علت نهى آن است كه اگر شما آنان را وادار به كسب و معاش كنيد, درحالى كه آنان خواهان عفت و پرده نشينى باشند, شما به عفت و پاكدامنى آنان لطمه خواهيد زد.

بارى, فرشته قدس به او گفت: پروردگار تو مى گويد: (با همين وضع و با آن كه بشر با تو تماس نگرفته است, نه درحال هوشيارى و نه درحال بى خبرى و ناهشيارى, خداوند به تو پسرى خواهد داد. پروردگار تو گفت: اين آفرينش بر من سهل و آسان است. ما در آفرينش اين پسر, اهداف زيادى را دنبال مى كنيم و ازجمله مى خواهيم فرزند تو را معجزه اى براى مردم قرار دهيم و رحمتى از جانب خودمان كه راه مردم به سوى حق بازتر شود. و اين فرمان قطعى است).

7. برخلاف تصور مريم, فرشته قدسى نه براى بشارت فقط آمده بود و نه براى بشارت ولادت, بلكه براى دميدن اسپرم آمده بود, و لذا قرآن مجيد مى گويد: (والتى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا ) (تحريم/12); و آن خانم كه راهبگى اختيار كرد و دامن خود را به مردان عالم حر ام كرد, و ما چون خواستيم كه آن خانم صاحب فرزند باشد, در دامن او از روح خود دميديم و به او پسرى عنايت كرديم و آن خانم را با پسرش معجزه جهانيان ساختيم.

قرآن مجيد, در دنبال همان داستان قبلى مى گويد: (فحملته فانتبذت به مكاناً قصيّاً ); مريم به آن پسر مبارك حامله شد و از شرم به نقطه دورى سفر كرد وهنگام ولادت, درد زايمان او را به سوى درخت خرما كشيد. مريم دستها را به تنه درخت گرفت و درحالى كه از درد به خود مى پيچيد گفت: (يا ليتنى متّ قبل هذا و كنت نسياً منسياً); اى كاش من مرده بودم و اين روز را نمى ديدم, من چگونه بار اين شرمندگى را بر دوش بكشم كه راهبه هستم و فرزندى به دنيا آورده ام. چه كسى باور مى كند كه اين كودك ثمره گناه نخواهد بود.

دراين وقت عيسى كه در زير درخت خرما در داخل جوى آبى سقوط كرده بود, فرياد زد و توجه مريم را به خود جلب كرده گفت: اى مريم! براى آينده خود غمين مباش, بنگر كه خداوند در زير پايت جوى آبى روان ساخته است تا كودك صدمه نبيند و مانند يك قابله مهربان آلودگى تو و كود كت را بشويد. تنه درخت را به سوى خود بكش و حركت بده, تا دانه هاى رطب رسيده فروافتد. از آن خرما تناول كن و ازاين آب گوارا بنوش. چشمت روشن باد و گريه مكن با هر كس از مردم روبروگشتى, سخن مكن و بگو من براى خداى رحمان روزه نذرى دارم و امروز با كسى از افراد بشر سخن نخواهم گفت. من خود پاسخ آنان را مى دهم و تو را تقديس خواهم كرد.

سخن گفتن عيسى دركودكى يعنى ابتداى ولادت و يا در هنگام رويارويى با مردم, همان بشارت فرشتگان بود كه گفتند (و يكلّم الناس فى المهد و كهلاً). لحظاتى در مهد كودكى با مردم سخن مى گويد تا نسبت خود را تقديس كند و بعد از آن از وحى وارشاد مردم دم فرو مى بندد همانن د ساير كودكان تا دوران كهولت فرا رسد و به ارشاد مردم بپردازد.

8. مريم كودك خود را در چادرى پيچيد و مانند يك ساك دستى دوطرف چادر را به دست گرفت و به سوى مردم آمد. مردم ازمشاهده مريم با آن كودك ـ آن هم بعد از مدتى غيبت ومسافرت ـ به شگفت و انكار آمدند و گفتند: اى مريم (لقد جئت شيئاً فرياً. يا اخت هارون ماكان ابوك امرء سوء وماكانت امّك بغياً); تو از سفرت با تحفه تهمت آمده اى. اى خواهر روحانى! پدرت مرد تاجر و بدنامى نبود و مادرت نيز دوره گرد و بدنام نبود, تا پليدى و بد كارگى را از پدرت ارث برده باشى و يا نخواسته وندانسته, مادرت از ديگران باردار شده باشد, و تو از نسل فا جران تبهكار باشى كه با وجود راهبگى و ادعاى قداست دست به چنين گناه بزرگى يازيده باشى؟

مريم كه درحال روزه بود و سخن نمى گفت, با دست اشاره كرد كه از خود كودك سؤال كنيد تا پاسخ خود را بشنويد. و مردم گفتند: چگونه با كودك سخن بگوييم; آن هم كودكى كه در گهواره آرميده و روى پاى خود نمى تواند قرار بگيرد. در اين موقع عيسى به سخن آمد و گفت: (انى عبد اللّه آتانى الكتاب و جعلنى نبيّاً. و جعلنى مباركاً اين ما كنت و اوصانى بالصلوة و الزكوة مادمت حياً. و برّاً بوالدتى و لم يجعلنى جبّاراً شقيّاً. و السلام عليّ يوم ولدت و يوم أموت و يوم ابعث حيا); اى مردم, من بنده خدا هستم. خداوند فرمان حكومت به من عطا كرد ه است با مقام نبوت و رسالت ومرا در هركجا باشم مبارك و فرخنده قرار مى دهد و به نماز و زكات تا زنده باشم مأموريت مى دهد. خداوند مرا نسبت به مادرم نيكوكار و مهربان ساخته و مرا از سركشان و شقاوت پيشگان نساخته است كه با مادرم جفا روا دارم. درود خداوند بر من, درآن روز كه ولادت يافتم و درود خدا بر من, درآن روز كه جهان را وداع گويم و درود خداوند بر من, در آن روز كه دوباره لباس حيات بپوشم.

اين سخن عيسى كه در مهد كودكى ايراد شد, كاملاً دهان ياوه گويان را بست و طهارت و قداست مريم را ونيز سلامت نسبت و اعجاز ولادت عيسى را ثابت كرد, ولى با خلق وخوى بنى اسرائيل كه از همه مسائل و حتى معجزات انبياء حتى معجزات موسى بن عمران ايراد مى گرفتند, شايعات فراوانى در مجالس مردم بازگو مى شد و لذا قرآن مجيد مى گويد: (و بكفرهم و قولهم على مريم بهتاناً عظيماً) (نساء/155); يعنى به اعجاز ولادت عيسى كافر شدند و به مريم قديس بهتان زدند; چه بهتان عظيمى. و لذا مريم با فرزندش عيسى از بيت المقدس خارج شد و به شهر ناصره هجرت كرد. گويا قرآن مجيد, در وصف ناصره است كه مى گويد: (و جعلنا ابن مريم و امّه آية و آويناهما الى ربوة ذات قرار معين) (مؤمنون/51); يعنى ما پسر مريم را با مادرش معجزه خدايى قرار داديم و آن دو را به فلاتى خوش آب و هوا مكان داديم.

9. بعد از آن كه عيسى به سن كهولت رسيد, با وحى و اشاره الهى به ارشاد مردم پرداخت. چنان كه در فصل چهارم گذشت, عيسى بن مريم براى رهبرى و هدايت بنى اسرائيل مبعوث شده بود, از آن رو كه آئين موسى دستخوش تحريفات فراوانى گشته بود و علاوه بر تحريف وبدعتگذارى در مس ائل فقهى, مردم يهود به سوى ماده گرايى و دنياپرستى كشانده شده بودند و عيسى بن مريم موظف شده بود كه اين رسوم و سنتها را لغو كند ومردم را به سوى روحانيت و آخرت دعوت نمايد. عيسى بن مريم به مجامع مختلف يهوديان وارد مى شد و آنان را به اطاعت خود فرا مى خواند, و لى مردم بر شيوه ديرينه خود, او را تكذيب كردند و سرانجام از سوى روحانيان يهود, محكوم به كفر و زندقه گرديد, وحتى او را فرزند گناه خواندند.

عيسى بن مريم, براى اثبات قداست خود, و اين كه نطفه او مقدس بوده است و شخص او جلوه اى از روح القدس و كلمة الله است, لذا نفس او همانند پرتو روح القدس, حيات بخش است, معجزات شگفتى ارائه داد و از جمله دهان در دهان مرده مى نهاد و مى دميد و مرده براى چند لحظه به حيات و زندگى باز مى گشت وسخن مى گفت و با چند نفس كه روح تزريق شده از ريه هاى او خارج مى گشت, دوباره به حال مرگ باز مى گشت. و نيز, همانند مرغ, مجسمه گلى مى ساخت و در دهان آن مرغ مى دميد و مرغ گلين به پرواز در مى آمد, و بعد از چند لحظه كه روح تزريقى عيسى از قالب آن مرغ خارج مى شد, به خاك در مى غلتيد. واين خود دليلى بود بر اين كه نطفه پدرى او جنبه قدسى دارد و پيكر عيسى سازنده حيات قدسى است و نيز, برهمين اساس با دميدن پرتوحيات كور مازاد را شفا مى بخشيد و پيس را به حال طبيعى باز مى گردانيد كه خون و حيات در سلولهاى پوستى روان گردد. و با وجود اين همه معجزات كه در عين حال صحت انتساب او را به روح القدس فرشته وحى و نبوت اثبات مى كرد, بنى اسرائيل, او را فرزند گناه خواندند و يا به يوسف نجارش منتسب نمودند.

10. سرانجام عيسى بن مريم از جانب كاهنان و قاضيان بنى اسرائيل, محكوم به مرگ شد, و لذا عيسى بن مريم به چند تن از نزديكان خود كه به عنوان (حواريين) خوانده مى شوند, گفت: (من انصارى الى اللّه قال الحواريّون نحن انصار اللّه آمنّا باللّه و اشهد بأنّا مسلمون. رب ّنا آمنّا بماأنزلت و اتّبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين) (آل عمران/52ـ53); يعنى كيست كه يار من باشد تا به سوى خدا برويم. نزديكان از ياران او گفتند: ما ياران خداييم به خدا ايمان آورده ايم. و تو را اى رسول خدا گواه باش كه ما همگان در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.

عيسى با حواريين خود كه گويند دوازده تن بوده اند, شهر ناصره را ترك گفت, و هماره به سفر ادامه مى داد, تا از توقيف و آزار بنى اسرائيل در امان بماند. عيسى مواعظ خود را در ضمن سياحت و سفر به حواريين القاء مى كرد و وحى و الهام الهى را با آنان در ميان مى نهاد ك ه به نام انجيل, يعنى بشارتهاى عيسى نام گذارى شد. ولى اين تعليمات و مواعظ و احكام در آن عهد نوشته نمى شد وتنها سينه به سينه منتشر مى گشت تا آن كه كنستانتين اول امپراطور روم به دين مسيح گرويد و از آن تاريخ, آئين مسيح علنى تدريس شد. او دستور داد تا نسخه ها و يادادشتهاى پراكنده انجيل را جمع آورند و در يك نسخه گردآورى كنند. تعليمات مسيح به وسيله شاگردان مكتب آن حضرت جمع آورى شد, و دانشمندان متعددى با روايت از اساتيد خود, چند نسخه از تعليمات مسيح را به نام انجيل عرضه كردند كه از جمله انجيل يوحنا, انجيل مرقس, انجيل متى, انجيل لوقا رسميت كامل يافت و اخيراً انجيل برنابا نيز از زاويه كتابخانه هاى قديمى بيرون كشيده شده و به زبانهاى مختلف و ازجمله زبان فارسى ترجمه شده است. ولى در اثر اين بعد مدت و دوره انزوا و خاموش پيرامون مسيح, معلوم نيست كه تا چه حدى در به دست آوردن روايت صحيح انجيل موفق شده باشند.

11. چنان كه تاريخ و حديث, بلكه قرآن نيز صراحت دارد, مسيح و حواريين او درحال سفر به تعليم و تعلم مى پرداختند و رنج سفر وخوراك خشك و نامطبوع باعث شد كه عيسى بن مريم براى تشويق آنان از نعمتهاى بهشتى و آسمانى ياد كند و آنان را به صبر و بردبارى ناملايمات و رن ج سفر وادار كند.

ييك روز كه عيسى بن مريم رشته سخن را در نعمتهاى بهشتى آسمانى ادامه مى داد, حواريون به عيسى گفتند: (هل يستطيع ربّك أن ينزّل علينا مائدة من السماء قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين) (مائده/112); آيا پروردگار تو مى تواند از آسمان يك سفره غذا نازل كند؟ و عيسى گ فت: از خدا بترسيد و اين چنين درصدد آزمون خدا برنياييد, اگر ايمان داريد. حواريين عيسى گفتند: ما درصدد آزمون نيستيم. مى خواهيم ازخوراك آسمانى بهشتى تناول كنيم و دلهاى ما نيز آرامش بيابد و بدانيم كه تو در ادعاى تقرب و تقدس صادق بوده اى. و ما گواه اين معجزه آسمانى باشيم. عيسى بن مريم گفت: بارخدايا ميز غذايى از آسمان براى ما نازل كن تا براى آغاز ما مسيحيان و آيندگان مامسيحيان روز عيد باشد. و معجزه اى از سوى تو. خدايا از روزى بهشتى به ما روزى كن كه تو بهترين روزى دهندگانى. خداوند گفت: من ميز غذا را بر شما ناز ل مى كنم, ولى با مشاهده اين معجزه كه خود پيشنهاد كرده ايد, در وضع و موقعيت دشوارترى قرار خواهيد گرفت (فمن يكفر بعد منكم فانى اعذّبه عذاباً لااعذّبه احداً من العالمين) (مائده/118); هركس بعد از نزول مائده كافر شود, عذاب او مافوق عذاب ديگران خواهد بود و ديگر راه توبه بر او بسته خواهد گشت.

ازاين سؤال و جواب كه در آيات مزبور مطرح شده است, معلوم مى شود كه يك يا چند تن از حواريين عيسى منافق بوده اند, و گرنه به وسيله خداوند, مورد تهديد قرار نمى گرفتند. بويژه آن يك كه پاسخ داد و گفت: (مى خواهيم از مائده آسمانى تناول كنيم و با لمس خوراك آسمانى ا طمينان خاطر پيدا كنيم) و سپس از شك و نفاق خود پرده برداشت و گفت: (و نعلم أن قد صدقتنا) و بدانيم كه با ما راست گفته اى. و اين آيات كريمه, موضوع روايات تاريخى را تأييد مى كند كه يهوداى اسخر يوطى منافق بود وهمو باعث شد كه مسيح را بشناسند و به تعقيب جدى او ب پردازند.

12. قرآن مجيد در سوره آل عمران, از توطئه برخى حواريين كه بايد بيش از يك نفر باشند, پرده برداشته و مى گويد: (قال الحواريون نحن انصاراللّه آمنّا باللّه و اشهد بانّا مسلمون. ربّنا آمنّا بما انزلت و اتّبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين. و مكروا و مكراللّه والل ّه خير الماكرين) (آل عمران/52ـ54); يعنى حواريين عيسى دعوت او را اجابت كردند وخود را ياران او شمردند و در عين حال حيله كردند و خداوند بهترين حيله كنندگان است.

داستان اين مكر و حيله به چند صورت روايت شده است كه گويا از تصورات و تخيلات راويان ناشى شده است, زيرا روايات يهود و نصارى اتفاق كامل دارند كه عيسى را مصلوب كردند, جز آن كه نصارى مى گويند كه عيسى بعد از مرگ زنده شد و گور را خالى ديدند, واين روايات مفسرين ا سلامى است كه براساس نص قرآن مجيد مى گويند,عيسى مصلوب نشد, بلكه شباهت عيسى بر چهره مرد ديگرى افتاد و دشمنان عيسى, آن مرد را بر دار كردند.

از ميان روايات اسلامى, آنچه با متن قرآن تناسب بيش ترى دارد, آن است كه يك تن ازحواريين و نزديكان عيسى به نام يهودا اسخريوطى, دشمنان عيسى را از مجلس عيسى و حواريين با خبر ساخت و چون عساكر رومى براى توقيف عيسى به آن مجلس درآمدند, يكى ازمنافقين مجلس را به اش تباه گرفته و بر دار كشيدند, درحالى كه عيسى به آسمان رفت.

قرآن مجيد دراين زمينه مى گويد: (و قولهم انّا قتلنا المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه و ما قتلوه يقيناً. بل رفعه اللّه اليه و كان اللّه عزيزاً حكيماً. و ان من اهل الكتاب الاّ ليؤمننّ به قبل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيداً) (نساء/157ـ159); و سخن يهوديان كه گفتند: ما مسيح عيسى بن مريم كه خود را رسول خدا مى خواند كشتيم. با آن كه عيسى را نكشتند و بردار نكردند, بلكه عيسى بر آنان مشتبه ماند (كه در اثر هجرت و سياحت و رنج سفر شمايل او را ازخاطر برده بودند) و آنان كه مدعى شده و گفتند: عيسى همين است, خودشان نيز در ترديد و شك بودند و علم نداشتند, جز پيروى از گمان واحتمال. دشمنان عيسى, عيسى را نكشتند يقيناً (چرا كه عيسى كشتنى نبود. آن كه با دميدن نفس, گل را جان مى بخشد و مرده را زنده و سلولهاى ازكار افتاده چشم را به كار مى اندازد, با زخم كارد, قابل كشتن نيست) بل كه خداوند عيسى را به آسمان بالا برد. و خداوند عزيز و كاردان است. هيچ كس از اهل كتاب, چه نصارى و چه يهود, نباشند, جز آن كه قبل از مرگ عيسى به او ايمان مى آوردند, و روز قيامت گواه آنان خواهد بود; يعنى عيسى قبل از آن كه بميرد به زمين نازل مىشود و تمام يهوديان و مسيحيان به او ايمان مى آورند و روز قيامت بر همه آنان گواه خواهد بود.

و به همين جهت است كه رسول خدا فرمود (كيف أنتم اذا انزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم). دراين زمينه حديث شيعه و سنى فراوان است.

13. هنگامى كه توطئه منافقين از حواريين با دشمنان عيسى قطعى شد, خداوند عزت به عيسى گفت (يا عيسى انّى متوفّيك و رافعك اليّ ومطهّرك من الذين كفروا و جاعل الذين اتّبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامة ثمّ اليّ مرجعكم فأحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون) (آل عم ران/55); اى عيسى من تو را بر مى گيرم و به سوى خود بالا مى برم و از معاشرت با اين كافران بركنار مى دارم و پيروان تو را ـ تا روز قيامت ـ برتر و مافوق دشمنانت قرار مى دهم و سپس همه شماها را به سوى من باز مى گرديد ومن در مسائل اختلافى شما حكومت و داورى خواهم كرد.

(فأما الذين كفروا فأعذّبهم عذاباً شديداً فى الدنيا و الآخرة و مالهم من ناصرين ) (آل عمران/56); آنان كه كافر شده اند, در دنيا و آخرت به عذاب سختى دچار خواهم كرد و هيچ كس به فرياد آنان نتواند رسيد و آنان كه ايمان آورده اند در دنيا و آخرت به عذاب سختى دچار خواهم كرد و هيچ كس به فرياد آنان نتواند رسيد و آنان كه ايمان آورده اند و كار شايسته انجام داده اند, پاداش آنان را كامل مى كنم و خدا سيه كاران را دوست ندارد.

در اين آيه كريمه كلمه (توفّى) در معناى اصلى آن استعمال شده است كه دريافت و برگرفتن به كمال است نه آن كه در معناى كنائى آن استعمال شده باشد و مستلزم مرگ باشد. در اصل, كلمه توفيه مفهوم مرگ را نمى رساند جز با قرينه, چنانكه در سوره زمر آيه 42 مى گويد: (اللّه يتوفّى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها); يعنى خداوند جانهاى مردم را به هنگام مرگ, دريافت مى كند و آن جانهايى را كه نمرده اند به هنگام خواب دريافت مى كند.

وچون توفى عيسى بن مريم به معناى مرگ نيست, با جمله (ورافعك اليّ) توضيح شده است تا قرينه باشد بر اين كه سخن از مرگ در ميان نيست, چرا كه عيسى خود روح مجسم و جان اصيل است, نه مردن دارد و نه كشته شدن و لذا گفت: (وماقتلوه يقيناً بل رفعه اللّه اليه) كه شرح آن گ ذشت.

به همين جهت است كه بعد از همين توفى كه به معناى رفع آسمانى است, خداوند عزت, عيسى بن مريم را مخاطب قرار داده, مى گويد: (يا عيسى بن مريم ءأنت قلت للناس اتخذونى و امّى الهين من دون اللّه قال سبحانك ما يكون لى ان اقول ما ليس لى بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لاأعلم ما فى نفسك انك أنت علام الغيوب)(مائده/116); اى عيسى بن مريم! آيا تو به مردم گفته اى كه مرا و مادرم خداى خود بدانيد و در عوض خدا به من و مادرم التجا ببريد كه اينك مردم به تو و مادرت التجا مى برند و شما را پرستش مى كنند؟ عيسى پاسخ داد كه: خداوندا تو منزه و پاكى از آن كه من و مادرم نام تو را بر خود بنهيم. براى من كه روح قدسى تو در درونم مى جوشد شايسته نيست كه ناحق بگويم. اگر گفته بودم تو خود دانسته بودى. تو آنچه درجان من باشد مى دانى و من آنچه در جان تو باشد نمى دانم. خدايا تو داناى ن هانى. من جز فرموده تو را به مردم نگفتم من گفتم: پروردگار من كه همان پروردگار شما است, پرستش كنيد. من تا در ميان آنان بودم و گواه اعمال و رفتار آنان بودم, چنين گرايشى را از كسى نشنيدم و چون مرا قبض كردى و به سوى خود باز آوردى و در آسمان جايگا هم دادى تو خود نگهبان اعمال آنان بودى و تو برهر پديده اى چه پنهان و چه نهان گواهى. اگر آنان را عذاب كنى, اينان بندگان تواند و اختيار آنان با تو است و اگر بر آنان ببخشايى, تو عزتمند و كاردانى, خداوند گفت: اين داورى و حكومت ويژه آن روز است كه صادقان را صدق و راستى سودمند افتد و براى آنان بوستانهايى است كه از زير درختان آن نهرها جارى است. صادقان هماره درآن بوستانها جاويدند, خداوند از آنان خوشنود است وخدا ازآنان خوشنود. و اين است رستگارى بزرگ).

اين سؤال و جواب, در هنگامى واقع شده است كه از پرواز عيسى سالهاى متمادى گذشته بود و مردم نصارى به سوى خرافات عرفانى و الوهيت عيسى مسيح و لقاح مقدس و عبادت عيسى و مريم و اقانيم ثلاثة جلب شده بودند و لذا مى گويد: (تعلم ما فى نفسى) و اين تعبير, ويژه كسانى اس ت كه قبض روح نشده باشند و در ابتداى همين آيات به رسول گرامى اسلام مى گويد: (واذ قال اللّه يا عيسى بن مريم) كه به روشنى از گذشته مسيح ياد مى كنند با آن كه عبادت اقانيم ثلاثه در زمان حيات عيسى پديد نيامده بود.

14. قرآن مجيد, در همين رابطه مى گويد: (انما المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه و كلمته القاها الى مريم و روح منه فآمنوا باللّه و رسله و لاتقولوا ثلاثة انتهوا خيرالكم انما اللّه اله واحد سبحانه أن يكون له ولد له ما فى السموات و ما فى الارض و كفى باللّه وكيلاً )(نساء/171); مسيح عيسى بن مريم, تنها رسول خدا است و كلمه او كه به سوى مريم افكند و روحى ازخداى بزرگ, شما به خدا و رسولان خدا ايمان بياوريد و از سه خدا سخن مگوييد. بس كنيد كه سود شما در اين است. خدا فقط يكى است. خداوند منزه است كه صاحب فرزند باشد. آنچه در آسمانها است و آنچه در زمين است, همه وهمه از جن و پرى و فرشته و آدمى مملوك خدا است. و خداوند براى وكالت و دفاع از اين وحدت كافى است. مسيح از اين كه بندگى خدا كند و خود را بنده خدا بداند, استنكاف ندارد. فرشتگان مقرب الهى نيز از بندگى خدا استنكاف ندارند. هر كس از بندگى خدا استنكاف ورزد و سرگردانى كند, خداوند همه آنان را به سوى خود فرا مى خواند و بازخواست مى كند.

(مسيح بن مريم فقط رسول خدا است و بس. پيش از او رسولان فراوانى بوده اند و او در رسالت نيز تنها و منفرد نيست. مادرش صديقه عابده است. عيسى و مادرش هر دو غذا مى خورند و قهراً نياز به تخليه داشته اند. شما مردم بنگريد كه ما چگونه آيات خود را براى مردم توضيح مى كنيم و شما خود بنگريد كه مردم به كجا مى روند؟) به حق سوگند كه هر كس گفت: (عيسى بن مريم خدا است) كافر شده است. به اين كافران بگو: اگر خداوند بخواهد كه مسيح بن مريم را با مادرش و با همه آدميان هلاك و نابود كند, چه كسى مى تواند مانع اراده خدا باشد؟) (مائده /19)

15. مسئله رهبانيت در ميان مسيحيان, يك سيره اختراعى است كه دانشمندان مسيحيت خود ابداع و به مرحله اجرا گذارده اند, نه آن كه يك تكليف الهى و يا سنت مسيح باشد.

قرآن مجيد مى گويد: (وجعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليم الا ابتغاء رضوان اللّه فمارعوها حتى رعايتها فآتينا الذين آمنوا منهم اجرهم و كثير منهم فاسقون) (حديد/27); ما در دلهاى پيروان مسيح رأفت و رحمتى ويژه قرار داديم. و رهبانيت و ترك دنيا كه خود اختراع كردند و سنت نهادند. ما بر آنان فرض و مكتوب نكرده ايم كه تارك دنيا باشند. ما برآنان فرض و مكتوب نموديم كه رضايت خدا را جويا شوند, و آنان به منظور تحصيل رضايت خدا اين سنت را در پيش گرفتند و با وجود اين كه خودخواهان و داوط لب گشته اند, رعايت اين سنت را چنان كه بايد و شايد نمى كنند. از اين روست كه ما به مؤمنان راهبان پاداش آنان را مى دهيم ولى بيش تر راهبان فاسق و نابكارند. گويا راهبان مسيحيت, عنوان راهبگى و ترك دنيا را از شيوه زهد وبى توجهى مسيح به دنيا گرفته باشند و ترك از دواج را نيز از آن سرور گرفته اند كه عيسى ازدواج نكرد.