عنوان : تک گل زرد
مکان : منطقه عملیاتی والفجر
راوی :خانواده شهدا
منبع :افلاکیان(خاطرات شهدای دانش آموز کردستان)
مدتی بود که از مرتضی بیخبر بودیم ، دوباره برایش نامه فرستادیم ، از جواب نامهها هم خبری نشد ، حدود چهل روز از این واقعه گذشت ، که شب ، خانهای را در خواب دیدم ، او گفت : این چشمهای که در دل کوه قرار دارد و این درخت و این تک گل زرد مال من است . صورت این گل زرد همیشه رو به خورشید است ، هر وقت خواستی مرا ببینی بیا اینجا ! غمگین و ناراحت بودم . موضوع خواب را پیش خودم پنهان کردم ، دلم گواهی میداد که اتفاقی افتاده است ، دوباره همان خواب را دیدم ، به سپاه رفتم و از طریق برادران سپاه به تیپ انصار الحسین رفتم . وقتی که خواب را برای برادران رزمنده تعریف کردم ، همه گریستند . من را با خودشان به منطقه عملیاتی والفجر بردند . تمام صحنههایی را که در خواب دیده بودم ، به عیان مشاهده کردم ؛ برج نگهبانی در ارتفاع بالایی قرار داشت.چشمه سار و درختستان زیبایی در آنجا بود ، تک گل زرد را مشاهده کردم که در کنار جوی آب به آفتاب لبخند میزد . دست و صورتم را با آب زلال شستم . همراهان گفتند : جنازه مرتضی را به عقب نیاوردهاند . هنوز در منطقه عملیاتی است . اما من به همان نشانی که مرتضی داده بود ، اطمینان داشتم که جنازه همان حول و حوش است . این گونه هم بود . در چند قدمی آن طرف گل زرد آرمیده بود
تک گل زرد
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:0 توسط ابوالفضل
|