نظرگاه فرشتگان

عنوان : نظرگاه فرشتگان
مکان : کردستان
راوی :خانواده شهدا
منبع :افلاکیان(خاطرات شهدای دانش آموز کردستان)
عشق جعفر به انقلاب اسلامی و دفاع از آن ، عشقی خدایی بود ،‌می‌گفت : جبهه نظرگاه فرشتگان است ، مدتها بود که غیر مستقیم ، موضوع رفتن به جبهه را مطرح می‌کرد اما زمانی که ماندن برایش غیر قابل تحمل شده بود ، گفت : پدر و مادر عزیزم ! تصمیم گرفته‌ام راهی جبهه شوم ، اما بدون اجازه شما هیچ وقت نمی‌روم ، چون دوست ندارم از من ناراحت شوید . ما مخالفت کردیم ، من گفتم : تحمل دوری تو برایم غیر ممکن است وانگهی داغ جگر سوز مرگ فرزند ، بر دلم بنشیند . گفت من تصمیم را به اراده شما موکول کرده‌ام ، اما عاشق جبهه هستم و رفتن را بر خود تکلیف می‌دانم و از عواقب عمل نکردن به تکلیف هم بیم دارم . از بحث‌ها نتیجه‌ای نگرفتیم و با هزاران فکر و خیال شب را به صبح رساندیم . دم صبح پدرش مرا صدا زد و گفت : برو محمد جعفر را بیدار کن ! و به او بگو : وسایلش را جمع کند و همراه کاروان عازم میدان کارزار شود . گفتم : مخالف بودی ،‌چه شد که تغییر عقیده دادی ؟ گفت : نمی‌دانم ولی احساس می‌کنم کسی به من می‌گوید که مخالفت نکنید . وقتی خبر را به محمد جعفر رساندم ، گل رویش چنان شکفته شد گویی که تازه به دنیا آمده است ، سریع آماده شد و رفت تا به دریای بی‌کران جاودانگی ملحق شود.